الشيخ رسول جعفريان
513
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
شد . « 1 » چند حملهء ديگر نيز صورت گرفت كه طى آن شمارى از مشركان به دست على عليه السلام ، طلحة بن عبيدالله و زبير كشته شدند . « 2 » اين پيروزى شگفت در همان ساعت آغازين جنگ بسيار اميد بخش بود . همچنانكه اقدامات مزبور سپاه دشمن را در هم ريخت . زنان قريش كه كار تحريك سپاه را عهدهدار بودند متفرق گشتند و كسانى را كه مىگريختند نكوهش نمىكردند . « 3 » در اين فاصله چند بار خالد خواست تا از سمت كوه عينين حمله كند كه با تير اندازان روبرو شده و نتوانست نفوذ كند . « 4 » اين وضع ادامه يافت تا آن كه مسلمانان دشمن را دنبال كرده و وارد لشكرگاه آنان شدند . « 5 » گزارش نِسْطاس كه آن زمان بردهء صفوان بوده و در لشكرگاه مانده بود ، حكايت از آن دارد كه مسلمانان تا آنجا پيش رفتند كه وى را به اسارت گرفته و اموال لشكرگاه را تصاحب كردند . « 6 » با اين حال نبايد تصور كرد كه در آن لحظه دشمن بطور كامل متفرق و منهزم گشته بوده است ؛ دليل آن نيز حملهء خالد با سواران خود ، از سمت شرق عينين و دور زدن آن و گذشتن از حد فاصل احد و كوه عينين است . در لحظهاى كه مسلمانان به سراغ لشكرگاه رفتند ، تيراندازان تصور كردند كه كار آنان پايان يافته و على رغم اصرار فرماندهء خود ، از كوه عينين پايين آمدند تا از غنايم جنگ بىنصيب نمانند . « 7 » خالد كه از دور متوجه خالى شدن كوه از تيراندازان شد بدان سوى حمله كرد « 8 » ؛ اين بار عبد الله بن جُبَير با يارانش كه كمتر از ده تن بودند مقاومت كردند تا به شهادت رسيدند . پس از آن دشمن بر سر مسلمانان پراكندهاى ريخت كه هيچ گونه آمادگى نداشتند . نِسطاس مىگويد : ما تسليم
--> ( 1 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 127 ؛ المغازى ، ج 1 ص 227 ؛ سر جمع نه نفر از بنى الدار كه اصرارداشتند طبق سنت جاهلى ، لواء در دست آنان باشد ، در احد كشته شدند ؛ نك : المغازى ، ج 1 ، صص 307 - 308 ( 2 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 41 ( 3 ) . اشعار آنان را در تحريك مشركان ببينيد در : طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 40 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 68 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 317 : نحن بنات طارق * نمشى على النمارق إن تقبلوا نعانق * او نذبروا نفارق فراق غير وامق ( 4 ) . نك : مجمع البيان ج 2 ، ص 496 ( 5 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 318 ( 6 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 230 ( 7 ) . آنها در حالى كه فرياد الغنيمة ، الغنيمة سرداده بودند از كوه پايين آمدند ؛ نك : دلائل النبوه ، بيهقى ، ج 3 ، ص 267 ( 8 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 41 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 318 ؛ المغازى ، ج 1 ، ص 232 ؛ در عبارت واقدى آمده : نظر خالدبن الوليد الى خلأ الجبل و قِلّة اهله ، خالد متوجه خالى شدن كوه و كمى افراد مستقر در آن شد . برخى مترجمان خلأ الجبل را تنگه معنا كردهاند در حالى كه اساساً صحبت تنگه در ميان نبوده است .